قرآن به جز وصف علی آیه ندارد
ایمان به جز حب علی پایه ندارد گفتم بروم سایه لطفش بنشینم گفتا علی نور بود سایه ندارد یا علی به حق این شب یه کاری کن دیگه اشتباه نکنم ! روز مردرا به تموم مردای گل این روزگار مخصوصا بابای گل خودم تبریک می گم ! آسمان با وسعتش تقدیم به تو رقص ماهی های دریا مال تو هرچه دارم از تو دارم مهربان زندگیم امروزو فردام مال تو
خیلی دوست دارم ![]()

پدر عزیز روزت مبارک
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 16:54 توسط poisen eyes |
سلام به همگی.یه خبر از این به بعد ستاره ی شب کمی شاد تر میشه.در واقع یه وبه شاد میشه.متن زیر خیــــــــــــــــــلی باحاله.بخونید. این نامه آدمو تو کف میذاره...واقعا باید به نویسنده ش باریکلا گفت!!! محبت شدیدی که سابقا ابراز می کردم![]()
![]()
![]()
![]()

دروغ وبی اساس بود و در حقیقت نفرت به تو
روز به روز زیادتر می شود و هرچه بیشتر ترا می شناسم
پستی و وقاحت تو بیشتر در نظرم آشکار می گردد.
در قلب خود احساس می کنم که ناچار باید
از تو دور باشم و هیچگاه فکر نکرده بودم که
شریک زندگی تو باشم زیرا ملاقاتهایی که اخیرا با تو کردم
طبیعت و زمانه روح پلیدت را آشکار ساخت و
بسیاری از اخلاق و صفات تو را به من شناساند و می دانم که
خشونت طبع و تند خوئی ترا بدبخت خواهد کرد.
اگر عروسی ما سر بگیرد مسلما همه عمر خود را با تو
به پریشانی و بد بختی خواهم گذراند و بدون تو عمر خود را
در نهایت شادکامی طی خواهم کرد در نظر داشته باش که روح من
هیچگاه به تو رام نخواهد شد و نفرت و کینه ام پیوسته
متوجه تو است این نکته را باید در نظر داشته باشی و بدانی که
از تو می خواهم آنچه را که گفته ام شوخی و مسخره نکنی و بدانی که
این نامه را از صمیم قلب می نویسم و چقدر تاسف می خورم اگر
باز هم در صدد دوستی با من باشی با نهایت نفرت از تو می خواهم
که از پاسخ دادن به این نامه خودداری کنی زیرا نامه های تو سراسر
مهمل و دروغ است و نمی توان گفت که دارای
لطف و حرارت می باشد بطور قطع بدان که همیشه
دشمن تو هستم و از تو به شدت متفنر هستم و نمی توانم فکر کنم که
دوست صمیمی و وفادار تو هستم!
عزیزم:
اگر می خواهی بدانی که راز این نامه چه بوده است نامه را یک بار دیگر یک خط در میان بخوان
+ نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 14:8 توسط poisen eyes |
دیروز خونه ی نیلوفر اینا ، همسایه پایینی هامون که معمولا یواشکی و همراه با تلفن بیسیمی اونجا
میرم ، (
) ! رفتیم تو نت.بعد همین جوری گفتم برو تو سایته تیزهوشان.یهو دیدیم جوابا اومده.
من داشتم سکته رو می زدم.واقعا بد بود.رفتم بالا و زنگ زدم به نیلو گفت قبول شدی دوباره رفتم پایین.
خیلی روزه خوبی بود.دوست نیلو ، شعف هم اونجا بود و خلاصه حسابی خوش حالــــــــــــــــی
کردم.
خدا جونم مرسی ، مرســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی![]()
![]()
نظر یادتون نره.میسی دوستای گلم.بای![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 13:2 توسط poisen eyes |
| ||||||