عميق ترين درد زندگي مردن نيست... بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند ...و تو از او رسم محبت بياموزي... عميق ترين درد زندگي مردن نيست... بلکه گذاشتن سدي در برابر روديست... که از چشمانت جاري است ... بدترين درد اين نيست كه كسي رو دوست داشته باشي ... بلكه بدترين درد اين هستش كه ...ندوني كي دوستت داره...
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 8:40 توسط poisen eyes |
با تو بوده ام هميشه و همه جا با تو نفس كشيده ام با چشمان تو زيسته ام مرا از تو گريزي نيست چنان كه روح را از جسم و زمين را از اسمان وتو تنها دليل حيات من بوده و هستي پاسخ من به اغاز و پايان زندگي اين است هميشه با تو 
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 15:26 توسط poisen eyes |
یادته گفتم دوستت دارم ولی تو گفتی کوچکی برای دوست داشتن؟رفتم و بزرگ شدم... و با رویش من
عشق تو سر به آسمان رسانید. عشقت بزرگ و بزرگتر میشد آن قدر که دیگر در قلبم جا نمی شد و به آن فشار می آورد. آن قدر که دیگر حقارت خود را در برابر عظمتش احساس میکردم. آن قدر که دیگر مرا در خودش غرق کرده بود.قلبم دیگر ترک ترک شده بود.سه...دو...یک... آه که چه تلخ بود صدای تکه تکه شدن قلبم و فرار عشق محبوس از زندان قلبم. حالا قلبم فرو ریخته است و عشقت کوچک و کوچکتر شده و تبدیل به هزاران تکه گشته است و حال تو آمده ای. اما افسوس..... و ای کاش مرا با همان قلب کوچک و ساده پذیرفته بودی.![]()

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 15:4 توسط poisen eyes |
| ||||||